خط داستانی
نوئل رامبر به سرنوشت خود غرق شده است. مارت، همسرش، او را ترک کرده است. پسرش، ژاک کوچک، بیمار و دلانگیز، دارای استعدادهای روانی است. زندگی خوشایندی نیست. یک جنایت رخ میدهد. رامبر بیچاره به ناحق مظنون میشود. مردی خوشتیپ او را متقاعد میکند که گناه خود را اعتراف کند. با این کار، آینده فرزندش را تأمین میکند. رامبر غمگین و resigned به همه چیز، آماده دار است. این مدیوم کوچک حقیقت را روشن میکند و خانم مورتال شوهرش، دانیل مورتال، مرد پشت این معامله زشت را به عنوان قاتل معرفی میکند. خوشبختی با صدای بلندی بازمیگردد، زیرا مارت رامبر پشیمان همچنان بر ژاک کوچک در طول این آزمایش نظارت میکند.