خط داستانی
خاستان، قرن نوزدهم. دیگو، یک مالک ثروتمند، به طور مخفیانه با آمپارو ازدواج می کند و به پدرش، خوان مانوئل، که به شدت با این اتحاد مخالف است، بی اعتنایی می کند. خوان مانوئل هنوز از دیگو کینه به دل دارد، زیرا زمانی کارفرمای او بوده است وقتی دیگو فقط یک کارگر بود. این ازدواج مخفی حسادت و کینه را برمی انگیزد، به ویژه در اکتاو، خدمتکار دیگو، و همسرش لورا که احساسات ناگفته ای نسبت به او دارد. هنگامی که دیگو برای یک مأموریت نظامی به گوادالاخارا می رود، خوان مانوئل، از ازدواج بی خبر، سعی می کند تا یک ازدواج بین آمپارو و اسپانیایی خوزه لوئیس ترتیب دهد.