خط داستانی
کابوی خواننده دافی به بیابان رنگی (هنوز مرطوب) بازنشسته میشود. او عاشق یک دختر هندی با لهجه بروکلین میشود، اما دوست پسر بسیار بزرگ او آنها را میبیند. دافی در لباس زنانه میپوشد که برای مدتی او را فریب میدهد تا اینکه کلاهگیس دافی میافتد. دوست پسر دافی را به جنگل فسیلی تعقیب میکند (جایی که دافی یخ میزند و تومهاکها را میشکند). دختر هندی از یک باجه تلفن سیگنالهای دود ارسال میکند و قبیلهاش به دافی حمله میکند و او را زیر تریلر خانهاش به دام میاندازد.