خط داستانی
اغلب، دختران فقیر مجبور به ازدواجهای ترتیب داده شده میشوند. حتی آنا، دختر فقیر، حاضر است با ایستوان پاپ، وکیل سالخورده شرکت رادیویی، ازدواج کند تا فروشگاه رادیویی پدرش را نجات دهد. داماد ثروتمند از ازدواج ابایی ندارد و با یک هدیه نامزدی وضعیت خود را تأکید میکند. اما سنجاق سینه پلاتینی بدون هیچ ردی ناپدید میشود. این سنجاق توسط یک جیببر دزدیده میشود که سفر "حلقه" را آغاز میکند...