خط داستانی
بوسکو، با چوب هفتتیرش، در حال سفر در کنار ریلهای راهآهن با سگش، برونو است. متأسفانه، هر دو در حال عبور از پلی هستند و متوجه میشوند که یک قطار به شدت نزدیک میشود. آنها با استفاده از یک واگن دستی که در انتظارشان بود، موفق به فرار میشوند. اما وقتی از پل عبور میکنند، پای برونو در نزدیکی سوئیچ گیر میکند. برونو فرار میکند، اما نه قبل از اینکه به صاحب بیچارهاش اجازه دهد فکر کند مرده است. بوسکو از حیوان خانگیاش عصبانی است، اما خشم به ترس تبدیل میشود وقتی صدای یک قطار دیگر دوباره آنها را به وحشت میاندازد. خوشبختانه، "صدای بوق قطار" فقط صدای گاوی است که میموید. ماجراجوییهای این دو ادامه دارد در حالی که سعی میکنند یک مرغ را برای تخمهایش بدزدند. در نهایت، آنها در یک واگن باری فراری گیر میکنند و دوباره با آن گاو مزاحم روبرو میشوند.