خط داستانی
سیرچلایت دویل، قهرمان بوکس سبکوزن نیروی دریایی ایالات متحده، به زور به ناوگان سن کاسه، یک جمهوری جزیرهای، فرستاده میشود تا جایگزین یک ولخرج ثروتمند شود که باید برای دریافت ارثیه ۲ میلیون دلاریاش به کشورش خدمت کند. این نقشه توسط وکیل گابریل گرابوفسکی طراحی شده است. همه همکشتیهای او به جز هایاسینت نیتوش، فرض میکنند که او واقعاً همان ولخرجی است که ادعا میکند. دویل عاشق آدریئن، زیباترین دختر کاپیتان، میشود و با رفتار خوبش با همرزمانش در چایخانه او، محبت او را جلب میکند. دریادار اوبراین، پدربزرگ مردی که دویل در حال تقلید از اوست، به دیدن او میآید و دویل او را به اشتباه به عنوان یک غیرنظامی به دریا میاندازد و به همه تعجب میکند که به خاطر هوشیاریاش مورد تحسین قرار میگیرد. اما هویت واقعی او توسط برخی ملوانان آمریکایی فاش میشود و او به قتل جوان اوبراین مظنون میشود؛ اما از این مظنونیت تبرئه میشود و توسط دریادار دوباره به خدمت گرفته میشود و بدین ترتیب عشق آدریئن را به دست میآورد.