الکس سنت جورج، یک خلبان جوان RFC، درباره جنگیدن در جنگ جهانی اول نگران است. او توسط کیتی، یک دستیار فروش حساس، آرامش مییابد و این دو عاشق هم میشوند و قبل از اینکه الکس به جبهه فرستاده شود، ازدواج میکنند. اما مادر خودخواه الکس با این ازدواج مخالف است و وقتی الکس به خانه برمیگردد و فلج و در حالت کاتالپسی قرار دارد، خانم سنت جورج نقشه میکشد تا او را از همسرش دور نگه دارد تا بتواند یک انحلال ترتیب دهد. اما کیتی مصمم برنامههای خود را دارد....