یاسمینا، یک پرنسس ثروتمند تونسی، دختر یک خانم فرانسوی و یک مرد مسلمان، توسط پدرش به یک مرد ثروتمند پنجاه ساله به نام آفسن نامزد میشود. او به طور reluctant این ازدواج را میپذیرد اما به زودی از بیحوصلگی بیمار میشود و عاشق پزشک فرانسوی میشود که از تونس برای مراقبت از او آمده است، هکتور گراندیر، که همچنین دوست دوران کودکیاش است. شوهرش متوجه میشود و یاسمینا در میانه یک دعوا چاقویی به سینه خود فرو میکند. خدمتکار پرنسس، آتیمه، شوهر پیر را به تلاش برای کشتن دختر متهم میکند و او به مرگ محکوم میشود. هکتور او را از سرنوشتش نجات میدهد و این دو عاشق در چشم قانون آزادند که یکدیگر را دوست داشته باشند.