خط داستانی
هری دولیتل در روزی که قرار است با بتّی برایت ازدواج کند، بیدار میشود. او حال بدی دارد و از میگرن رنج میبرد. زنی عجیب در اتاقش ظاهر میشود و میگوید که شب گذشته با او ازدواج کرده است و در همین حین، نامزدش و مادرش وارد میشوند. خشم و عصبانیت در فضا حاکم است و هری دستگیر میشود. او در انتظار محاکمه در زندان است و پدر بتّی، قاضی، در حال بررسی پروندهاش است. بتّی به ملاقات او میآید. هری فرار میکند و خود را به عنوان یک کالسکهچی disguise میکند. پلیس به دنبال اوست و همچنین نامزدش و مادرش. آیا همه چیز به موقع برای برگزاری مراسم عروسی حل خواهد شد؟