خط داستانی
باب رینولدز، یک مهندس ساخت و ساز، در حال ساخت یک سد است. او که با مشکلات مالی مواجه شده، توسط جان برند متقاعد میشود که از سیمان ارزانتری استفاده کند که کیفیت بسیار پایینی دارد. برند که مصمم است رینولدز را نابود کند، او را به خرید سهام بیارزش ترغیب میکند. در شرایط ناامیدکننده، رینولدز چکی را با نام برند جعل میکند. متأسفانه سد ساخته شده خراب میشود و بسیاری از مردم کشته میشوند. در حالی که تحت مظنون مقامات قرار دارد، رینولدز به شدت به دنبال راهی برای خروج از وضعیت بدتر خود میگردد.