خط داستانی
پس از بازگشت به مزرعه پدرش بعد از هیجان خدمت در جنگ، باد مکگرا بیقرار میشود و پدرش تصمیم میگیرد او را به یک دوست قدیمی که فرمانده پلیس مرزی در تگزاس است بفرستد. در راه، او با پگی هیوز ملاقات میکند که در حال همراهی با داییاش گراهام، یک بازرس گمرک، است و او کلاهش را از ریلهای یک قطار برمیدارد. در ستاد، دعواها و درگیریهای متعدد باعث جلب توجه و دوستی مردان میشود. لازارو، یک مأمور سرویس مخفی، خانم گراهام و پگی را که در ایستگاه مرزی اقامت دارند، برای یک سواری با اتومبیل دعوت میکند و آنها توسط دزدان ربوده میشوند و برای آزادیشان باج خواسته میشود. باد و دوستانش باج را تحویل میدهند و متوجه میشوند که لازارو رئیس دزدان است. لازارو از آزادی پگی امتناع میکند، اما یک رقیب حسود، نیتا د گارما، باعث سقوط او میشود و او را در حالی که پلیس مرزی برای نجات گروه میرسد، میکشد.