خط داستانی
جان هارلند، بوکسور سابق که به کشیشی تبدیل شده، به شهر کانگورو منصوب میشود. او عاشق موریل، یک ارثبر یتیم، میشود و متوجه میشود که سرپرست او، مارتین گایلز، در حال اختلاس از ارث اوست. هارلند با آموزش بوکس به پسران جوان، خشم اهالی کلیسا را برمیانگیزد و گایلز با دستکاری افکار عمومی محلی، تلاش میکند تا اسقف او را برکنار کند. هارلند در سیدنی مردی را از یک سرقت نجات میدهد که به او پیشنهاد میکند به کالمارو برود، جایی که یک باند جنایتکار کلیسا را از منطقه بیرون رانده است. هارلند موعظه میکند و به طور غیرمنتظرهای موریل را در جماعت میبیند؛ املاک او نزدیک کالمارو است. اما سرپرست او، رد جک براگن، رهبری باندی را بر عهده دارد که به شدت مأموریت هارلند را مختل میکند - که این موضوع موریل را ناراحت میکند زیرا او هارلند را بسیار خجالتی میداند - و با گایلز همدست است.