خط داستانی
زمانی که مارشیا میدوز، رقاص شیمی، به طور شوخی به خوابگاه هوراس تارباکس در ییل میرود، هوراس به شدت عاشق او میشود و او را به نیویورک دنبال میکند، جایی که او و مارشیا ازدواج میکنند. پدر ثروتمندش او را طرد میکند و هوراس سعی میکند از طریق نوشتن از مارشیا حمایت کند، اما تمام دستنوشتههایش رد میشود و از هر شغلی اخراج میشود.