خط داستانی
رامونچو، یک قاچاقچی جوان، عاشق گراسیوز است و این دو میخواهند ازدواج کنند، اما مادر گراسیوز، دولورس، به هیچ وجه با این موضوع موافق نیست. رامونچو به آمریکا میرود تا ثروت پیدا کند. وقتی به خانه برمیگردد، متوجه میشود که گراسیوز، به اجبار مادرش، راهبه شده است. او تصمیم میگیرد او را نجات دهد، اما وقتی او را در حال نماز میبیند، از انجام نقشهاش منصرف میشود و میرود.