خط داستانی
پسر لموئل دیرینگ، هاروی، از دانشگاه با نمرات عالی فارغالتحصیل میشود و به خانه برمیگردد تا شریک کسبوکار فولاد پدرش شود. از آنجا که هاروی به عنوان یک جوان نمونه که نه سیگار میکشد و نه مشروب مینوشد، به نظر میرسد، وقتی صورتحسابهایی از فروشندگان مشروبات الکلی، دخانیات و بیلیارد به دست میآید، پدرش گیج میشود. هاروی به شدت انکار میکند که این صورتحسابها را قبول کرده و لموئل، اگرچه گیج است، به او ایمان دارد تا اینکه کارگران تهدید به اعتصاب میکنند و بانک بر روی کارخانه وثیقه میگذارد. لموئل در آستانه قطع رابطه با پسرش است که هارولد مورووتن، هماتاقی هاروی در دانشگاه، اعتراف میکند که نام هاروی را بر روی صورتحسابها جعل کرده زیرا پدر خودش از دادن پول توجیبی به او امتناع کرده و هاروی اضافه میکند که چون این دو برادران فرقهای بودند، نمیتوانست به اعتماد هارولد خیانت کند. لموئل با عصبانیت به هر دو جوان دستور میدهد که بدهیهای خود را از طریق کار سخت در کارخانه پرداخت کنند.