خط داستانی
زمانی که رقیبش در یک دوئل به خاطر افتخار زیبای ویرجینیا، جودیت فیر فکس کشته میشود، جان شجاع به شمال فرار میکند. قبل از فرار، جان نامهای توضیحی برای جودیت به سرهنگ بریستو میسپارد. اما بریستو به زیبایی چشم دارد و نامه را پنهان میکند. با گذشت سالها، جان یک کسب و کار موفق راهاندازی میکند، همسرش را در زایمان از دست میدهد و جودیت با تام دندریج ازدواج کرده و دختری به نام شیرلی دارد. سالها بعد، جان جونیور، که اکنون رئیس شرکت شجاع است، در دوران بحران مالی به املاک پدرش بازمیگردد و عاشق شیرلی دندریج میشود. برای احیای رابطهاش با جان، کاترین به شیرلی درباره feud خانوادگی میگوید و شیرلی ناگهان نسبت به جان سرد میشود. در بستر مرگش، بارستوی بالاخره نامه جان را به جودیت میدهد که در آن جان فاش میکند که ادوارد در دوئل به خود شلیک کرده است. جان و شیرلی خوشبختانه آشتی میکنند.