خط داستانی
پسرک کوچک دختری را که همیشه آرزویش را داشته پیدا میکند و در یک مزرعه خانوادگی کار میکند. او به دفاع از مزرعه در برابر جنایتکاران کمک میکند و همه چیز به خوبی پیش میرود، تا اینکه متوجه میشود دختر رویایش قبلاً کسی در زندگیاش دارد. او که نمیخواهد مشکلی برای آنها باشد، به جاده میزند، هرچند که او را در حال پرش و تکان دادن عصایش میبینند، گویی خوشحال است که دوباره به جادهای برگشته که میداند به آن تعلق دارد.