خط داستانی
مانفردی، یک مصرفکننده عادتکرده به تریاک، پیانیست یک کافه چینی است. یک توریست ثروتمند به جوان موسیقیدان علاقهمند میشود و او را به خارج میفرستد تا تحصیل کند. او به زولتا، همسر قانونیاش، قول میدهد که پس از بازگشت با او ازدواج خواهد کرد. پنج سال بعد، او برمیگردد و هنوز به این ماده اعتیاد دارد. تحت تأثیر آن، او به عنوان یک نابغه شناخته میشود. با ناتوانی در وفای به وعدهاش به زولتا، به مارگری رُودز، یک دختر اجتماعی، علاقهمند میشود که برای یادگیری موسیقی به او میآید. مارگری به شدت تحت تأثیر معلمش قرار میگیرد و او نیز به تریاک علاقهمند میشود. جان هیل، معشوق او، در سرویس مخفی است. از طریق زولتا، که به دنبال انتقام است، او میفهمد که مانفردی یک مکان تریاکی را اداره میکند. هیل به موقع به آنجا حمله میکند تا مارگری را از سرنوشتی بدتر از مرگ نجات دهد.