خط داستانی
فرانک آستین، که به خاطر ضرب و شتم سرهنگ کینکید به زندان افتاده، به کلرادو فرار میکند. در همین حال، پروفسور زبانهای لاتین، توماس دویل، همسرش ماری و خواهرش کیتی نیز به دلیل مشکلات سلامتی خانم دویل به کلرادو میروند و توسط کینکید متقاعد میشوند که یک مزرعه بیارزش بخرند زیرا آبیاری ندارد. در حالی که خانم دویل بهبود مییابد و منابع مالی دویل تمام میشود، آستین، در زمینی که به دویل نزدیک است، طلا پیدا میکند و توسط کینکید تهدید میشود تا اجازه دهد او سهم کنترلکنندهای داشته باشد.