خط داستانی
از سیاهچالی که در آن جانوران لاغر پرسه میزدند، حسن بی دختر فرشباف پیر را از آغوش جوان عاشقش فراخواند. او همچنان سرسخت بود. در جنونش، عشق دیگرش را با نیش کشنده یک مار مسموم کرده بود. خشمش فروکش کرد و از بی به انسان سقوط کرد و تلاش کرد تا به اندازهی درکش جبران کند.