خط داستانی
یک پیرمرد به نوههایش درباره انسانهای ماقبل تاریخ میگوید: مرد غارنشین ضعیفدست به خاطر ضعف جسمانیاش نمیتواند زنی را خواستگاری کند. او توسط زورمند تحقیر میشود و با لیلیسفید برخورد میکند، که او نیز در غار خود به خاطر سوگواری پنهان شده است. این دو عاشق جدید ارتباطی برقرار میکنند، اما زورمند آنها را جدا کرده و ضعیفدست را فراری میدهد. در غار خود، ضعیفدست طراحی یک چماق سنگی را تصور میکند. با این برابرساز، او به زودی زورمند را شکست میدهد و لیلیسفید را دوباره به دست میآورد - یک قدم اولیه در پیشرفت انسانی.