خط داستانی
پیتر بارتون ثروت خود را به خواهرزادهاش، ماری، میسپارد و پسر ولخرجش، ادگار، را از ارث محروم میکند. ادگار وصیتنامه را میدزدد. جک اسمارت، یک شیاد و همدست ادگار، به دقت او را زیر نظر دارد. جک با تهدید اسلحه ادگار را مجبور میکند تا وصیتنامه را به او تسلیم کند. ماری، خواهرزاده، ناچار میشود به کار برود و به عنوان خبرنگار مشغول به کار میشود و با تام سوین آشنا میشود که عاشق او میشود. تام جک اسمارت را در یک رستوران میبیند و بعد از رفتن او، منوی رستوران را برمیدارد که اسمارت روی آن نوشتههایی به صورت هیروگلیف دارد. ماری یک پاکت را که در اتاق عمویش پیدا کرده به او نشان میدهد، جایی که اسمارت وصیتنامه را از ادگار گرفته است. تام آن را با هیروگلیفهای روی منو مقایسه میکند و متوجه میشود که یکی هستند.