خط داستانی
پرنس الگابرت، با حفظ سنتهای نیاکانش، جنگی بیپایان علیه خاندان رودنبورگ به راه میاندازد، که لرد فعلی آن یک دختر به نام الیزابت دارد. روزی، پرنسس الیزابت توسط واسیالهای الگابرت اسیر میشود و پرنس، فراموش کرده از دشمنیها و دعواها، تحت تأثیر زیبایی او قرار میگیرد. پرنس الگابرت، پس از آزاد کردن پرنسس، به پدرش مراجعه کرده و برای دست او درخواست میکند، اما این درخواست با تکبر رد میشود. بنابراین، شکاف بین دو خاندان عمیقتر میشود. الیزابت تصمیم میگیرد به صومعه برود. در روز انصرافش، الگابرت تلاش نافرجامی برای دیدن او میکند. سپس، در ناامیدی، او رودنبورگها را به چالش میکشد. او به تنهایی در صومعه با آنها روبرو میشود و ضربه مرگباری دریافت میکند. الیزابت تا روز مرگش، عاشقش را عزاداری کرده و روزانه به قبرش رسیدگی میکند.