خط داستانی
داستان با یک صحنه عاشقانه زیبا بین ستوان و نامزدش، کیت استنلی آغاز میشود. هموند دستور میگیرد که به هنگ خود در کوبا بپیوندد و کیت دلشکسته میشود. او به او میگوید که باید از هم جدا شوند و دختر تصمیم میگیرد شجاع باشد. او از او میخواهد که به او وفادار بماند و در هیچ فریبکاری با سنوریتاهای چشمسیاه که به او گفتهاند مردان را از عهدهای وفاداریشان منحرف میکنند، شرکت نکند. هموند با کمال میل قسم وفاداری ابدی میخورد. کیت عکسی از خود را در جعبه ساعت او قرار میدهد، سرباز مردانهاش را میبوسد و وداع بسیار محبتآمیز است. صحنه به کوبا برمیگردد، ستوان هموند میرسد و تحت تأثیر کشور قرار میگیرد. کیت که بستگانش در هاوانا هستند، دعوتی برای دیدن آنها دریافت میکند و با اشتیاق قبول میکند، با این فکر که عاشقش را ملاقات خواهد کرد. او از ورود او به هاوانا مطلع میشود و با توجه به تمایل سربازان به فریبکاری، تصمیم میگیرد تحقیق کند.