خط داستانی
صحنه در خانه خوابگاه مزرعه لیزی کی آغاز میشود، جایی که ما جک هارتلی و دوستش جک اسمیت را میبینیم. هارتلی به تازگی نامهای از شرق دریافت کرده است که در آن مادرش از او درخواست پول کرده است. هارتلی بسیار ناراحت است. او بیپول است و هیچ چشمانداز فوری برای جبران ثروتش نمیبیند. اسمیت، با آگاهی از مشکل هارتلی، پیشنهاد میدهد که پولش را به دوستش بدهد، که هارتلی با قدردانی آن را میپذیرد.