Storyline
لاکیس به شدت عاشق لیلیکا است با این حال مادر او خانم اریسمیا حتی نمی خواهد به او نگاه کند زیرا او دانشجوی فقیر است خانم اریسمیا زن سختی است که خانه مهمان پذیری را اداره می کند در نتیجه لاکیس در ناامیدی دست به خودکشی می زند اما مادرش بی تفاوت است و درباره لیلیکا موجودی بی اراده و زیبا است که هر چه مادرش بگوید انجام می دهد در نهایت پس از ازدحام فراوان کیسه ای اسرار آمیز از الماس های آفریقایی مشکل عشق را حل می کند و طمع مادر را کنار می گذارد