Storyline
مادر امپراتور کانگشی سعی دارد او را با دختر یکی از کارمندان ازدواج بدهد اما او بسیار کله شق است و حتی اگر ازدواج با امپراتور باشد هم راضی نمی شود بنابراین مانند مردی لباس می پوشد و به Jiang Nan می رود تا بهارها را ببیند اتفاقی است که کانگشی نیز به طور خِفی به Jiang Nan می رود در جستجوی ماجراجویی و دو نفر به هم بر می خورند و به سرعت دوستان پایداری می شوند