Storyline
مکزیک، در آستانه جشن روز مردگان. آلخاندرو (۴۰ ساله)، پدر مجردی مهربان، برای بهبود زندگی خود به خاطر دخترش گابریلا (۶ ساله) تلاش میکند. او میخواهد از باند قاچاق مهاجرانی که برایشان کار میکند خارج شود، اما از جان خود میترسد. هنگامی که مأموریت انتقال مهاجران آمریکای مرکزی به مرز ایالات متحده به او محول میشود، فرصتی برای فرار به همراه دخترش را میبیند. در طول سفر، اوضاع شروع به اشتباه پیش رفتن میکند و آلخاندرو مجبور به گرفتن تصمیمات دشواری میشود. این ماجرا چشمانش را بر دنیایی که از آن بیخبر بود میگشاید.