Storyline
داستان زندگی دشوار هنرمندان سیار در مکزیک و رویاهای بیهوده آنها برای خوشبختی است. پدر مارین، هنرمند سیار، آرزو داشت پول پسانداز کند و دخترش را به مدرسه بفرستد. اما درآمد او بسیار کم بود و به سختی میتوانست نیازهای اولیه آنها را تأمین کند. و ماریا به اجرای برنامه با سگهایش ادامه داد. وقتی ماریا و آکروبات هوایی موریما عاشق هم شدند و تصمیم به ازدواج و شروع یک زندگی جدید گرفتند، رویاهایشان بار دیگر توسط واقعیت سخت شکسته شد—آنها در گروههای مختلف کار میکردند و ماریا نمیتوانست پدر پیر و بیمار خود را ترک کند...