خط داستانی
دانشجوی لئوپولد میخواهد با کاترین بلوند، صاحبخانه "غاز طلایی" در وورزبورگ، ازدواج کند. برای منصرف کردن لئوپولد، عمه کاترین، مینا، به پدر لئوپولد، والنتین، نامه مینویسد که از زمان دانشجویی به عنوان "کرامبامولی" شناخته میشود. وقتی والدین لئوپولد به صحنه میآیند، پدرش با کاترین صحبت میکند و متوجه میشود که او عاشق استفان، سرپرست انبار در غاز طلایی است. اما مادر لئوپولد قبلاً به استفان گفته که لئوپولد با کاترین ازدواج خواهد کرد و به همین دلیل، استفان اکنون میخواهد غاز طلایی را ترک کند.