خط داستانی
صدای راوی داستان جان داگ را روایت میکند که پس از یک مهمانی شبانه دیرهنگام بیدار میشود و آماده میشود تا به سر کار برود. اما چندین وقفه، از جمله فکر کردن به اینکه لحظهای بدن زنی را در تختش میبیند، کار نکردن کلید ماشینش و فکر کردن به اینکه صدای مادرش را میشنود، خروج او از خانه را تقریباً به مدت یک دقیقه به تأخیر میاندازد. وقتی فاجعهای نزدیک به او رخ میدهد، جان دوباره به وقایع صبح نگاه میکند. یک تماس تلفنی از برادرش در شیکاگو تأیید میکند که این صبح چقدر عجیب است. آیا جان تجربه تلپاتی داشته یا همه چیز تصادفی بوده است؟ اگر امواج رادیویی میتوانند ارتباطی را منتقل کنند، چرا عشق یک مادر نتواند؟