خط داستانی
آکه استراندبرگ توانسته است تحصیلات خوبی به دست آورد و شغف خوبی در بانک پیدا کند، اما او بیشتر میخواهد. او میخواهد هر طور که شده ثروتمند شود. پس از تعطیلات با دخترش ریتا، او به هلسینکی برمیگردد و کاملاً ورشکسته است و با دوستش یوسی در یک بار ملاقات میکند. به مدت چند ماه، آنها از بانک پول اختلاس میکنند، اما در نهایت متوجه میشوند که باید مبلغ گم شده را با طراحی و ارتکاب یک سرقت پوشش دهند که سپس توجه پلیس را جلب خواهد کرد. یک بازی قایمموشک بازی آغاز میشود در حالی که آنها سعی میکنند به خارج از کشور بروند.