خط داستانی
سیواگننام یک کارمند بانک فروتن است که زندگی سادهای با همسرش لاکشمی و فرزندانشان دارد. با اینکه حقوقش پایین است، اما مقادیر زیادی پول را در بانک مدیریت میکند. وقتی بانک ورشکست میشود، سیواگننام شغلش را از دست میدهد و در حالی که ناامید است، به خودکشی فکر میکند تا خانوادهاش از بیمه عمرش بهرهمند شوند. اما روح او به درگاه یاما، خدای مرگ، میرسد. یاما که از عمل بیپروا او خشمگین است، او را به زمین برمیگرداند تا عواقب مرگش را ببیند. سیواگننام نمیتواند مداخله کند و میبیند که پسرش به خاطر دزدی غذا دستگیر میشود، دخترش مورد حمله قرار میگیرد و همسرش، پس از کشتن متجاوز، خود را در چاه غرق میکند.