خط داستانی
مکی، تغییرگرن، گونگ خیالی نیست؛ مکی یک تغییرناپذیر سمیلوان است که به تنهایی در بندر زیبای اینجی زندگی میکند و از ورود هیچ غریبهای جز پرندگان را نمیپذیرد. صبحی بیدار میشود و میبیند زیردریاییهای دریا را مثل زبالههای ناخواسته بهسوی خلیج ریختهاند. او زبالهها را کنار میزند، اما دوباره و دوباره میبیند که زبالهها دوباره وارد شدند. روز بعد هم این اتفاق تکرار میشود و مکی خسته و عصبانی میشود. از آنجا که نمیتواند بهتنهایی با زبالهها مبارزه کند، ناچار میشود بهدنبال دوستانش بگردد. برخی از آنها تازه از خواب زمستانی بیدار شدهاند، برخی دیگر مهاجرت کردهاند و برخی نمیخواهند بیایند چون قبلاً با مکی عصبانی بودند و برخی نیز وقت آزاد زیادی ندارند. مکی از جمعآوری زباله بهتنهایی هر روز خسته میشود و به این فکر میافتد که چگونه دوستانش را برای کمک فرا بخواند. خوشبختانه با بروشور یک جشنواره موسیقی که نظرش را جلب میکند، او راه جذب حیوانات حاضر در آنجا را پیدا میکند تا به جمعآوری زباله کمک کنند.