خط داستانی
رابرت به عنوان یک توسعهدهنده بازی در هامبورگ کار میکند و به همراه تیمش که شامل بهترین دوست و همخانهاش اول و دوستدخترش لورنا است، در آستانه تکمیل یک تیرانداز اول شخص نوآورانه قرار دارد. قبل از اینکه بازرگانان چینی برسند، رابرت به همراه اول به یک دکه سوسیس نزدیک میرود و کت خاکستریاش را با کچاپ کثیف میکند. به طور ناگهانی، به یک خشکشویی نزدیک میرود و از خانمهای آنجا درخواست کمک فوری میکند. معمولاً باید یک روز منتظر بماند، اما مونیكا قول میدهد که کت را در عرض دو ساعت تمیز کند. واکنش رابرت کمی عجیب به نظر میرسد، اما هیچکس نمیتواند حدس بزند که او به تازگی عاشق زن جذاب میانسالی شده است.