خط داستانی
وقتی موگلی فقط نوزاد بود، یا همان طور که والدین به او میگویند، «شیرخوار انسان»، شیر بنگاله، شیره خان به مادر و والدین موگلی حمله کرد. موگلی کوچک به لانه خانواده گرگ راه میافتد. گرگ مادر میخواهد موگلی را به گروه تولههای خود بیفزاید و وقتی دیگران میبینند چقدر موگلی شجاع است با هم توافق میکنند. شِره خان که از همان آغاز به دنبال نوزاد بوده تا والدین را شکار کند، سرانجام او را در لانه گرگ پیدا میکند. هنگامی که گرگها از او محافظت میکنند، شِره خان قسم میخورد روزی موگلی را تعقیب کند و به قصد نابود کردن او حرکت میکند