خط داستانی
برای یازدده سال زندگی بی کار بی در مسکن خود کار می کند و شب ها در فروشگاه رفاه کار می کند. روزها مراقبت از مادرش که لت و پار و بداخلاق است. تنها چیزی که او را نگه می دارد صدای یک روانشناس است که روی رادیو صحبت می کند. وسواس او به جایی می رسد که هیچ چیز، حتی قتل، او را از رسیدن به دختری که دوست دارد باز نمی دارد