خط داستانی
در پاریس، در اواخر جنگ جهانی دوم، استاد غرغرو فرناند بونهارد باغ وحش را اداره می کند و به پژوهش خود ادامه میدهد. او بزدل است و پسر خوشریاشی او آماند، که یک دختر دارد به نام فلیپین. در هشتمین سالگرد تولد فلیپین، آماند او را از مدرسه روزانهاش برمیخواهد و به خانه فرناند میبرد تا جشن بگیرد. پدر و پسر بحث میکنند و آماند میرود اما دستگیر و به ضرب گلوله به خاطر نقض محدودیت شبانه کشته میشود. در سوگ، فرناند گوشهگیر حقیقت را به فلیپین نمیگوید و زندگی برای آماند به عنوان کُپتان مقاومت اختراع میکند. فرناند او را از مدرسه میبرد تا با او و همسر عاقلیش زندگی کند. در طول مسیر، فلیپین حقیقت را میفهمد و فرناند شجاعت را مییابد.